خرید بک لینک
آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «...خیال» را در ادامه بخوانید.هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنویبذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتماگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتمبذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منیروزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منیبذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتیتویی که قصه طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی***گفتی و دوست دارمو نگفتی***بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براشاونیکه وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاشاونکه هنوز دوسش داری اونکه هنوز هم نفسهبذار خیال کنم منم اونیکه

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 5:10

در این مطلب، جزئیات مربوط به «...باران» ارائه شده است.گفتم: از بارون دوست دارم تا بارون...اصن بارونی دوست دارم...آخه میدونی، دوست داشتن من بارونی شروع شد. هیچکس نمیدونه اولین قطره ی یه بارون کدوم لحظه و کجا زمین میخوره و اون بارون از کدوم نقطه واسه بار اول شروع شده. فقط به خودت که میای میبینی که چه بارون قشنگی گرفته...کسی هم نمیدونه آخرین قطره همون بارون چطور و کی زمین میخوره! ولی من اینطور به پایان بارون نگاه نمیکنم. من میگم بارون تمومی نداره، تا دنیا دنیاست بارون هست، آره خب، گاهی قطع میشه ولی

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 5:10

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «پرگویی...» را می‌خوانید.یعنی آدم نمیتونه کسی رو پیدا کنه که واقعا هرچه میخواهد دل تنگش بهش بگه...همه آدما دوست دارن فهمیده بشن، نمیدونم شاید چون میخواد مطمئن باشه اقلا یکی دیگم هست که دقیقا مثل اون فکر میکنه..خب منم آدمای زیادی دور و برم دارم، از همه صمیمی ترشون که اهل خونمونن، دوستای صمیمی که خیلی چیزا از من میدونن، دوستا و آدمای دیگه ای که کمتر از من میدونن و صمیمی و غیرصمیمی هایی که فکر میکنن منو میشناسن و منم میشناسمشون ولی تا دوکلمه باهاشون حرف میزنی،

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 5:10

گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «...».اما نمیتونی بگی دیگه دوسش نداشته باشحتی نمیتونی بپرسی با وجود همه بدیایی که کرد، چرا هنوزم دوسش داری؟میدونی...این دوتا هیچ ربطی به هم ندارنشبیه دلی که شکستس اما تنگ،شبیه خاطره ای که تلخه اما عزیز،شبیه رویایی که کوتاهه اما شیرین،دوست داشتن همینه، یه حس ساده و بی دلیل...از عشقای بزرگ و رویایی حرف نمیزنماز یه حس ناخودآگاه، یه هیجان شیرین میگم...شاید بگی آخرش یه روز تموم میشهآره، شاید...ولی تا اون روز نمیتونی بگی دوسش نداشته باش............***...مرغی بی پناهمعش

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 5:10

صفحه بندی